مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
اذن از پدر گـرفـتم، تا از پسر بخـوانم با اشک شوقِ جاری، با چشم تر بخوانم بـا نـیـت تــعــبــد در ایـن شـب تــولـد از مظهـر تهجد، شب تا سحر بخـوانم در دوری از مدینه، سجـادیهست سینه با جان و دل به یادش، خَمسَ عَشَر بخوانم دین در مـقـالـۀ او، بـر لـب رسـالـۀ او در جان خـطـبهاش قرآنی دگر بخوانم روشن شود زمین از نور جبین حضرت این نورسیده را من، قُرص قمر بخوانم اسم عـلی گـذارد بر بچههـایش ارباب تا از نخـست امـام خود بیـشـتر بخوانم الگوی من کُمیت است، شعرم از اهل بیت است حیف دو روز عمر از، کوه و کمر بخوانم من بیفروغ ماندم؛ پس ماه هر شبم باش نوری بده به شعرم؛ قدری مخاطبم باش دلبـر اگر تو هـسـتی، دلـداده شهـربانو از شوقْ روی پـایت، افـتـاده شهربانو ناز قــدوم پــاکـت، ســجــادِ خــانـواده با شوق پهـن کـرده، سجـاده شهـربانو تا قسمت تو باشند، در خدمت تو باشند آمـاده اسـت اربـاب، آمـاده شـهـربـانـو با گـیـسـوی کـمـنـدت، پیـشانی بلـندت همواره نـقـش بسـتی، در یاد شهربانو زیبـاتر از جمـالـت، والاتـر از جـلالت هرگز به خود ندیـدند، اجداد شهـربانو بعد از غـزل نـوشـتـن، نذر عـلیِ لـیلا مدح تو را بگـویـم، سـجـادِ شـهـربـانو شاعـر ز مدح پـاک تو دست بر ندارد شعرم به خوبی تو، مضمون دگر ندارد انگـیـزۀ تـغـزل، ادعـیـۀ صحـیـفـهست شعری که مدح او نیست، از ریشهاش ضعیف است کی با دو دست بسته، شد از جهاد خسته؟! دشمن تفکراتش، سرتا به پا سخیف است بیمار خیمهها نیست؛ این حرف مشمئز چیست؟! تخریب اسـاس کـار ذریۀ سـقـیـفـهست فتح الفـتوح او را، از کوفـیان بپـرسید نسل علی که ابن مرجانه را حریف است شعری که بیهدف نیست یعنی که بیشرف نیست شعری که حق بگوید، نزد خدا شریف است شعرم به وجد آمد، وقتی از او سرودم من با سرودن از او، حال دلم ردیف است هم شیعه مسلکـم از فیض دعای سجاد هم عاقـبت بخیرم از سجـدههای سجاد شاعر به غیر از اینها حرفی دگر ندارد امروزه شعر خـنـثی قـطـعاً ثمر ندارد راه نـجــات تـنـهــا راه ولایـت و بـس راهی جـز این نـداریم؛ اما اگـر ندارد این خاکْ پُر بها شد، تا بیمۀ رضا شد غیر از نگاه حضرت، ایران سپر ندارد ما جای ان یکاد از سلطان طوس خواندیم وقتی که دشمن ما، جز دردسـر ندارد در سینه درد و رنج است، صد کربلای پنج است پس توپ و تانک و ترکش، دیگر اثر ندارد سیدعـلـیِ ایـران، شـیـخ نـعـیـمِ لـبـنـان خاورمـیـانه قـطـعاً کـم شـیـر نر ندارد یک عمر در نبردیم، از جبهه برنگردیم شیعـه از اعـتـقـاد خود دست بر ندارد در سـایـۀ پیـمـبر، لـشکـر اُسـامه دارد تا انقـلاب مهـدی، نهـضت ادامه دارد |